نگینی در دل کویر

به نام خدا

 

یادداشت های اردوی ابیانه

صبح زود از قم راه افتادیم و بعد از حدود سه ساعت داخل روستای ابیانه بودیم. مسیر روستا از اتوبان که پیچیدیم بسیار دیدنی شد. درختها با برگهایسبز و زرد و قرمز و نارنجی، چشمه های آب و روستاهای پی درپی در حاشیه دره ها و جاده ها. بافت قدیمی روستا قرمز رنگ بود! خانه های یکدست و خشت و گلی که با لایه ای از خاک سرخ پوشیده شده بود.

روستا داخل دره ای بود که دورتا دورش را صخره ها و کوه ها احاطه نموده و  قدیمی ها روی بعضی از بلندی ها را قلعه و بارویی ساخته بودند. قبل از ظهرمان را بیشتر به گردش و کوهنوردی و عکس گرفتن گذراندیم.

بعد از مدتی گشت و گذار در روستا متوجه شدیم ساکنین ده بسیار اندک هستند و اکثرا به شهرهای بزرگ مهاجرت کرده و تنها افراد مسن و کشاورزان قدیمی در ده مانده اند.

تعداد کل دانش آموزان دختر و پسر روستای ابیانه یازده نفر بود که در مقطع ابتدایی و به صورت مختلط با یک معلم درس می خواندند و برای تحصیل در مقاطع راهنمایی و دبیرستان باید به جاهای دیگر می رفتند.

از تاریخ روی سنگ قبری که در مسجدی به نام حاجتگاه در روستا دیدیم متوجه قدمت بناها شدیم، نوشته بود تاریخ فوت رمضان هزار و دویست و شست و سه قمری.

شلوار خاصی تن مردان روستا بود که بهش می گفتند«دویت» بر وزن کلید و محصول میوه باغ هایشان هم بیشتر سیب بود و آلو و گردو و آنطور که می گفتند از لحاظ آب کشاورزی کمبودی ندارند.

نماز ظهرمون رو تو یک امامزاده وسط روستا خوندیم که حیاط با صفایی داشت. نهار را دستجمعی سوسیس و تخم مرغ و سیب زمینی خوردیم و بعدش دو ساعتی والیبال بازی کردیم. تقریبا نزدیکای غروب بود که به طرف قم برگشتیم.

 در راه برگشت از روستای ابیانه به هنگام گرگ و میش هوا(به قول دوستان آذری زبان: قاران قوروخ) از کنار مزار مردگان روستای کمجانکه رد می شدیم ایستادیم تا فاتحه ای بخوانیم. چیزی که توجه مان را جلب کرد یکی تاریخ روی سنگ قبرها بود که بعضی تا هزار و دویست و هشتاد هجری قمری هم می رسید و دیگری علائمی که روی آنها حک شده بود. گمانه زنی هایی کردیم ولی بدمان نمی آید  اگر کسی اطلاعات دقیقتری دارد ببینیم و مطلع شویم.

 

روز خوبی را در کنار هم و تحت مدیریت استاد حسینی تبار گذراندیم. در کنار همه محاسن دیگر، یکی از خاصیت های اردو این است که آدم نقاط ضعف خودش و دوستانش را می فهمد. البته که باید به فکر اصلاح خودمان و کمک به دوستانمان باشیم، چاره ای نداریم، چون که ما آدمیزادیم!

از نقل خاطرات که بگذریم نکته ای قابل تأمل را باید ذکر کرد. غیر از لذتی که از دیدن مناظر زیبا و تنفس هوای پاک و همنشینی با دوستان در این سفر نصیبمان شد یک مسئله ذهن همه را درگیر نمود. خیلی زود متوجه شدیم که «زیر پوست روستا» مشکلات زیادی پنهان شده.

مسئله از تماشای پیرمردها و بیشتر پیرزن هایی شروع شد که با لباس محلی و کیسه هایی از برگه و لواشک و آلو در دست جلوی گردشگرها را می گرفتند و با خنده ها و شیرین زبانی هایشان آنها را ترغیب به خرید  اجناس شان می کردند و گاه لحن گفتگوی بین آنها و مشتری ها از حد متعارف خارج شده و زننده می نمود. خصوصا وقتی که بعضی از این توریست های شهری لوس و متلک پران می خواستند باعث خنده همراهانشان شوند.

در نگاه اول شاید به نظر می رسید که این جماعت سالخورده شادند و دلخوش. اما وقتی بیشتر دقت می کردی در پشت رنگین کمان لباس ها و روسری هاشان ابری از غم پنهان بود. کافی بود به تو اطمینان کنند و بفهمند نمی خواهی دستشان بیندازی. آنوقت سر درد دلشان باز می شد. تازه متوجه می شدی که فرزندانشان را مدت هاست ندیده اند. فرزندانی که یا در شهرها پست و مقام و کسب و کار آبرومند دارند و یا نخبگانی هستند که از کشور خارج شده اند!

با فهمیدن این مسائل غصه مان شد. دلمان گرفت از ریاکاری و «سنت فروشی» که بلای جان خیلی از اماکن تاریخی و دیدنی شده، دلمان گرفت از ساکنان این روستا یا بهتر است بگوییم صاحبان این روستا! آنها که پدر و مادرانشان را برای مراقبت از املاک آبا و اجدادیشان گمارده اند و در داخل و خارج پز می دهند که اهل روستای تاریخی با فرهنگ چند هزار ساله هستند.

کاش می فهمیدند و می فهمیدیم که روزی نوبت ما هم خواهد شد. کاش رسم روزگار را عوض می کردیم و در کنار منشور کوروش و میدان نصف جهان و مسجد جامع و برج میلاد! با منش و مرام خوب مان معرف فرهنگ روستا و شهر و کشورمان می شدیم. تغییر، دشوار نیست، مخصوصا که فرزندان مردمی دانا و توانا همچون نیاکان مردم ابیانه باشیم. پدران و مادران شما ناامید نشده اند و هنوز چشم انتظارند. ما هم همینطور…

بگذریم، گفتنی ها کم نیست.

 

با تشکر از آقایان محسن نوری و رسول شجاعی که زحمت عکس ها را کشیده اند

 

1 پاسخ به یادداشت اردوی ابیانه

پاسخ دادن به Banafshe لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

twelve + 10 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>